منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
روز شمار عید غدیر
درباره وبلاگ

"نظیفه سادات مؤذّن" در این وبلاگ پنجره ای گشوده است به روی خوانندگان تا سخنی کز دلش برآید را شاید بر دلشان بنشاند.

من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟!

دلم می خواهد با همین کوچکی ام گوشه ای کوچک از تنهایی بزرگ او را پر کنم. حتی اگر شده با قلم ناقابلم.

"اللّهمّ عجّل فرجه"


#تمام نوشته ها و اشعار این وبلاگ نوشته و سرودۀ بندۀ حقیرند. لطفاَ اگر به هر صورت جایی نقل فرمودید نام نویسنده و شاعر را هم لطف کنید.#
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر






عصر ظهور

ابر برچسب ها
متن ادبی (63) ,  امام زمان (9) ,  بندگی (9) ,  شیعه بودن ساده نیست (9) ,  رفتار حضرت زهرا (8) ,  حضرت علی (8) ,  نیمه شعبان (7) ,  عفاف و حجاب (7) ,  سبک زندگی امیرالمؤمنین (7) ,  میلاد حضرت زهرا (5) ,  وظایف منتظران (5) ,  امام حسین (5) ,  مرگ (4) ,  شب قدر (4) ,  بچه دار شدن (4) ,  فرزندآوری (4) ,  شهادت اميرالمؤمنين ع (3) ,  ارینب مشایخی (3) ,  اشتغال بانوان (3) ,  رهبرم (3) ,  شهادت حضرت زهرا (3) ,  ماه رمضان (3) ,  دهه فجر (3) ,  انتظار (3) ,  شهادت (2) ,  حضرت زهرا (2) ,  ازدواج امیرالمومنین (2) ,  گریه بر حسین (2) ,  نماز (2) ,  عید فطر (2) ,  اميرالمؤمنين ع (2) ,  ارمیا آکادمی گوگوش (2) ,  روز معلّم (2) ,  رحلت حضرت معصومه (2) ,  میلاد امام حسین (2) ,  آغاز ولایت امام زمان (2) ,  خرید عید (1) ,  17 ربیع الاول (1) ,  جواد عزتی (1) ,  لوازم التحریر (1) ,  دفاع مقدّس (1) ,  سبد کالا (1) ,  ورود حضرت معصومه به قم (1) ,  همسر زیبا (1) ,  میلاد امام هادی (1) ,  شیر مدارس (1) ,  دنیازدگی (1) ,  میلاد حضرت معصومه (1) ,  شهادت امام هادی (1) ,  خدا و انسان (1) ,  میلاد امام سجاد (1) ,  میلاد امام حسن (1) ,  وفات حضرت خدیجه (1) ,  میلاد امام رضا (1) ,  گفتگو با شیطان (1) ,  میلاد امام کاظم (1) ,  مناجات ادبی (1) ,  وفات حضرت ابوطالب (1) ,  اعزام مسلم (1) ,  ارزش ماه رمضان (1) ,  مناجات امام سجاد در پایان رمضان (1) ,  متن ادبی رمضان (1) ,  بنده های از خودراضی (1) ,  حرمت مسجد (1) ,  ميلاد امام حسن (1) ,  میلاد رسول الله (1) ,  دکتر نوبخت (1) ,  رأی اعتماد (1) ,  طلاب جامعه الزهرا در آمریکا (1) ,  میلادحضرت ابالفضل (1) ,  دختر پسر خوشگل (1) ,  رفتار مؤدبانه (1) ,  سریال دودکش (1) ,  سریال رمضان (1) ,  تنفیذ رأی جمهور چرا (1) ,  لباس روحانی (1) ,  فراموشی انسان (1) ,  دولت راستگویان (1) ,  قوّۀ قضائیه (1) ,  مال شبهه ناک (1) ,  زندگی و شهادت امام باقر (1) ,  صف مردم (1) ,  رحلت امام خمینی (1) ,  میلاد امام صادق (1) ,  حرام خواری (1) ,  شهادت امام حسن عسکری (1) ,  ردصلاحیت (1) ,  امام جواد (1) ,  روز زن (1) ,  دین گریزی (1) ,  معراج پیامبر (1) ,  سال تحصیلی (1) ,  نهم ربیع الاول (1) ,  هفته وحدت (1) ,  شهادت امام صادق (1) ,  روز مادر (1) ,  شهادت امام کاظم (1) ,  خودسازی (1) ,  دختر پسرا (1) ,  روز قدس (1) , 

 

از اینجا به وبلاگ دیگرم سر بزنید. قدمتان روی چشم.

 

پست جدید وبلاگ دیگرم : اول دستش را پیدا کن بعد ...

 

 

این تصویر یکی از شهرهای یمن است در شب عید سعید غدیر.

عید غدیر و نورافشانی و شادی و جشن برای اوّلین بار در یمن بعد از پیروزی انقلاب مردمی.

خدایا! به زودی زود تمام جهان را با ظهور مولایمان به این شادی‎های آسمانی

آذین ببخش!

دل سنگی کوه برای گام‎های استوار و مهربانت تنگ بود.

پاییز داشت سرمای زرد و نارنجی‎اش را به رخ می‎کشید.

دوران نقاهت سر آمده بود.

آمدی سر قرار صبحگاهی‎ات با تخته‎سنگ‎ها.

قدم‎هایت دلم را لرزاند! بوی خستگی می‎داد! بوی ته‎ماندهٔ بیماری و دوران نقاهت!

استوار مولای من!

بمان در اوج اقتدار!

تمام کوه‎ها را زیر پا بگذار!

برسان دست ما را به آن قلّه‎های بلند!

تا بلندای ظهور!

فیلم کوهپیمایی مولا خامنه‌ای



برچسب ها :
رهبرم

سلام و صد سلام به تک تک شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه.

به حکم سیادت، عیدی دادن واجب است و در فضای مجازی، عیدی هم مجازی می‎شود لاجرم. بفرمایید:

 

سه تا متن ادبی کوتاه هم عیدی معنوی ناقابلی است برای محبّانش که در ادامۀ مطلب می‎خوانید.

 

...

اي ملكوتي‎­ترين چكاد آفرينش! چكامه­‎اي در خور آيينه­‎هاي تجلّي وجودت بر لبان تاريكم بنشان تا در شفّافيّت بي‎­منتهاي تو سرگردان گردم! رخصتي، تا در چشمه‎سار عطوفت تو وضو سازم و به امامت ذوالفقارت، آنچه جدايم مي­‎كند از تو، به مسلخ برم.

اي تنها محرم اسرار لحظه­‎هاي حراء! ...

 



برچسب ها :
متن ادبی, اميرالمؤمنين ع, عید غدیر, حضرت علی

رفته بودم لباس فرم دخترها را بخرم. یک آقای میانسال نه چندان مؤدّب جوابگوی مشتری‎ها بود. تمام مدّت در حال غر زدن بود و به مشتری‎ها بی‎احترامی می‎کرد. پسری جوان آمد و کیسه‎ای پلاستیکی به فروشنده داد. جناب فروشنده به صورت کاملاً بی‎ادبانه‎ای دو تا اسکناس پرت کرد روی میز جلوی پسر جوان. پسر، یک ثانیه مکث کرد و بعد در حالی که پول را برمی‎داشت و بیرون می‎رفت، بدون هیچ تندی گفت: درست رفتار کن.

بعد از بیرون رفتن پسر، منتظر شرمندگی جناب فروشنده بودم. حدّاقل انتظار داشتم چند ثانیه‎ای سکوت کند و به فکر فرو رود. امّا ... رو کرد به مشتری‎های داخل مغازه و با لحن طلبکارانه و عصبی گفت: مشتریای ما رو ببین! حالا من باید با شما خوب حرف بزنم! اعصاب نمی‎ذارن بمونه! و ...

بین آن همه مشتری، هیچ کس چیزی نگفت. هیچ کس اعتراض نکرد. انگار همه مثل من شوکه بودند از این همه طلبکاری!

ــــــــــ

ماجرای این رفتارها به همین جا ختم نمی‎شود. خیلی جاهای دیگر این ماجرا برای خیلی از ما تکرار می‎شود. از پرستار و دکتر بگیر، تا مسئولین آموزشی دانشگاه و معلّم مدرسه و کارمند بانک و کاسب محلّه و ... در میان انواع آدم‎هایی که گوشه‌ای از زندگی ما را پر می‎کنند، این رفتارها پیدا می‌شود.

کاش کمی با هم مهربان‎تر بودیم!

یک سر سوزن رفتار خوب، یک مثقال احترام و ادب، یک سر قاشق صمیمیّت، طعم زندگی را خیلی گواراتر می‏کند.

بیایید امتحان کنیم. ضرر ندارد!

 



برچسب ها :
رفتار مؤدبانه


 

جوان‌ترين امام

...

مرد در زندان بود. مي‌گفتند ادّعاي پيامبري كرده است. علي بن خالد از سر كنجكاوي به ديدنش رفت. وقتي ماجرا را پرسيد، مرد از دو سفر معجزه‌آساي خود به همراه امام گفت و اینکه در يك شب از محل «رأس الحسين» در شام،‌ به مسجد كوفه، مسجدالنّبي، و مسجدالحرام رفته و بعد به مكان اوّل خود برگشته است.

بعد گفت كه از سر بي‌تجربگي، اين واقعه را براي شخصی نقل كرده است و چون ماجرا دربارهٔ معجزات و كرامات امام بود و حقّانيّت آن حضرت را نشان مي‌داد، وقتي خبر به عبدالملك زيّات (وزير معتصم) رسيده بود، دستور داده بود او را به اتّهام ادعاي نبوّت دستگير كنند.

علي بن خالد از سر دلسوزي نامه‌اي به وزير نوشت و ماجرا را توضيح داد و براي مرد درخواست عفو كرد. پاسخ عبدالملك يك جمله بود: «همان كسي كه در يك شب او را از شام به كوفه و مدينه و مكّه برده است، بيايد از زندان نجاتش دهد».

فرداي همان روز،...



برچسب ها :
امام جواد

نشستم روی زمین؛ دست راست و گونهٔ چپم را گذاشتم روی دیوار چوبی.

می‎گفتند سه متر آن سوتر، تنها سه متر آن سوتر، جسم نورانی بانوی قم مدفون است. آن جای مخصوص که تا به حال ندیده بودم و امروز اوّلین باری بود که زیارتش قسمتم می‎شد!

نشستم روی زمین؛ دست راست و گونهٔ چپم را گذاشتم روی دیوار چوبی. دلم می‎لرزید؛ دستم هم. صدایش زدم: خانوم سلام! خانوم! آقامون بیمارستانن! خانوم! به خودتون می‎سپاریمشون! خانوم!



برچسب ها :
رهبرم