از اینجا به وبلاگ دیگرم سر بزنید. قدمتان روی چشم.

 

پست جدید وبلاگ دیگرم : یا علی



تاريخ : 91/04/08 | 19:4 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

رفتم سفر.

تا عید نیستم.

پیشاپیش عیدتون مبارک

 



تاريخ : 93/04/30 | 23:34 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

 

اشتباه گرفته­‎ايد

 

 

 

اين همه سال نماز خوانده­‎ام به چه قشنگي! مسجد رفته­‎ام؛ روزه گرفته­‎ام؛ بذل و بخشش كرده­‎ام. هيچ كدامشان را به حساب نمي­‎آوري؟ همين چند خلاف كوچك را از وسط كارنامه­‎ام عَلَم كرده­‎اي و مي‎خواهي مرا جهنّمي كني؟! من اين همه عبادت را براي تو كردم؛ آن همه حج و زيارت را براي تو رفتم؛ آن نماز شب­‎هاي پر آه و فغانم را يادت نيست؟ من خيلي بندهٔ درجه يكي بودم! حتماً اشتباهي شده. آن فرشته­‎هايي كه اعمال ما را مي­‎نوشتند، مرا با كس ديگري اشتباه گرفته­‎اند. در اين دنيا آدم‎هاي شبيه هم زيادند. پيش مي‎­آيد. عيبي ندارد؛ من به دل نمي­‎گيرم. فقط زودتر اين اشتباه را برطرف كنيد كه من از نعمت­‎هاي بهشت جانمانم. آن­‎هايي كه زودتر رفته­‎اند، الان سر رودخانه­‎هاي شير و عسل نشسته­‎اند و بدون ملاحظهٔ بقيّه مي­‎خورند. زودتر مرا هم بفرستيد كه به آن­ها ملحق شوم.

نخير! مثل اين­كه با من شوخي داريد! اين منم! همان بزرگمردي كه ...


برچسب‌ها: بندگی, مرگ

ادامهٔ مطلب
تاريخ : 93/04/30 | 16:57 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |
دیشب افطار مهمان کریمهٔ اهل بیت -علیهم السّلام- بودیم.

جلوی در 14 حرم مطهّرش ایستاده بودیم.

بعضی از کسانی که فیش داشتند، غذایشان را می‎گرفتند و می‎بردند. خانمی جلوی در ایستاده بود و بدون استثنا به هرکس که غذا به دست رد می‎شد (حتی اگر یک ظرف غذا داشت) می‎گفت: اگه اضافه دارید یه دونه به من بدید. کسی داوطلب این جود و بخشش نبود.

خانم شروع کرد به بدوبیراه گفتن.

گفتم: خب لابد به تعداد جمعیّت خودشون دارن. اضافه ندارن دیگه.

گفت: نه بابا! اونقد اضافه می‎گیرن که ... و حرف‎های نامناسب و تهمت و بدوبیراه و ... بود که از دهانش جاری شد.

لبخندزنان گفتم: خب حاج خانوم! الان شما با زبون روزه، دم افطار، جلوی حرم خانوم، به مهموناش این حرفا رو می‎زنی خوبه؟!

گفت: همینو بگو!

و بعد دوباره ادامه داد! همان حرف‎ها را !

ــــــــــــــــــــ

به کجا می‎رویم؟!

اگر غذای مهمانسرای بانوی کرامت را صدهزار بار به تمام مکان‎های مقدّس متبرّک کنند و در جان ما بریزند، تا وقتی که ادب حضور ندانیم، تا وقتی که مسلّمات دین و اخلاق را نشناسیم، به بیماری جانمان افاقه نخواهد کرد!

ـــــــــــــــــ

عکس‎های دیشب در وبلاگ دخترکم

در ادامهٔ مطلب نوشته‎های مرتبط با ایّام.

التماس دعا



ادامهٔ مطلب
تاريخ : 93/04/25 | 13:52 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

رایحهٔ حُسن

 

 پانزدهم رمضان سال سوم هجرت بود. خبر پیچیده بودکه: «مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقیان» اوّلین تجربهٔ زیبای «یَخرُجُ مِنهُما اللؤلؤُ و المَرجان»ِ[1] خویش را به شكر نشسته‎اند.

بعد از آن شب، چه افطارهای دل‎انگیزی داشت مدینه! همهٔ حسن جهان در یك لبخندش شكوفا می­‎شد و شادی­‎های مادرانهٔ زهرا (س) را مثل یك شمیم دل‎انگیز در لحظه‎های شیرین میلادش می‎پراكند.

کسی آمده بود که کرامت اهل بیت را در زیباترین جلوه‎هایش متجلّی کند. کسی آمده بود تا خانهٔ نورانی فاطمه (س) را نورانی‎تر سازد و لحظه‎های شورانگیز زندگی علی (ع) را شوری تازه بخشد.

او آمده بود تا امام سرآغاز كربلا شود؛ آمده بود تا با وقار نام حسن (ع) ، شكوه یاد حسین (ع) را در

دل­‎ها بكارد.

رسول خدا (ص) نامش را «حَسَن» گذاشت. گویی همهٔ حُسن آفرینش در وجودش تجلّی یافته بود. گویی جلوه‎های زیباییِ جهان به تماشایش صف بسته بودند و حُسنی را نظاره می‎کردند که جنسش زمینی نبود. حُسنی که بوی بهشت داشت؛ حُسنی که نشان از آسمان داشت؛ و چه رایحهٔ مستی‎آفرینی می‎پراکند این حُسن خداداد!

 

ای شادی دل زهرا (س)! ما را در ساباط بی‎وفایی راهی نیست. ما فرزندان مدینهٔ عشق و ولایتیم. آیا در خیمه­‎گاه سبز لطفت، دل­‎های ناقابل ما را جایی هست؟

 

شهریور 83

 



  1. در تفاسیر آمده است «بحرین» علی (ع) و فاطمه (س) هستند و «لؤلؤ و مرجان» نیز حسنین (ع) .

برچسب‌ها: متن ادبی, میلاد امام حسن

تاريخ : 93/04/21 | 21:36 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

جهل مرکّب تناقض

 

از دیشب تا به حال یک لحظه ذهنم آرامش نداشته است. جمله‎های فارسی و عربی، از هر طرف، از روزنه‎های مختلف به فضای نیمه تاریک ذهنم سرازیر می‎شوند؛ جولان می‎دهند؛ می‎چرخند؛ سروصدا می‎کنند و بعد از روزنه‎ای دیگر بیرون می‎روند تا جا برای ورود جملهٔ جدیدی باز شود.

کلافه و سردرگم شده‎ام. انگار آن دورانی که ذهنم وارد وادی علوم حوزوی نشده بود آرامش بیشتری داشتم. حالا که دو سال است طلبه شده‎ام، معنی عبارت‎های عربی قرآن و ادعیه را می‎فهمم. خیلی هم حسّاس و دقیق شده‎ام. خودبه‎خود موقع خواندن معنی می‎کنم و مقایسه می‎کنم. این قضیّهٔ مقایسه هم از آنجا پیدا شد که یک پسر خیرندیده‎ای از بچّه‎های فامیل، یک روز در میانهٔ متلک‎های همیشگی‎اش به من گفت: اگه آخوند خوبی هستی، بشین تناقض‎های قرآن و روایاتتون رو دربیار تکلیفشون رو روشن کن!

حالا من، ...


برچسب‌ها: قرآن

ادامهٔ مطلب
تاريخ : 93/04/19 | 23:13 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

جریان دستور جدید به حراست دانشگاه آزاد، چند روزه سر و صدا ایجاد کرده. (این آدرس‎ها:   2  3 )

واقعاً آیا این دستور نادرسته؟ آیا حراست باید با بدحجابی برخورد کنه یا نه؟

 آیا حراست باید منتظر بمونه تا به مرور زمان کار فرهنگی جواب بده و دخترا و پسرای ما کم کم به این نتیجه برسن که باید توی محیط علمی دانشگاه پوشش مناسب داشته باشن؟

یا نه؛ حراست باید با شدّت و حدّت با جوونای بدپوشش برخورد کنه تا سریعاً ریشهٔ بدپوششی کنده بشه و دانشگاه تبدیل بشه به یه محیط علمی پاک؟

نظر شما چیه؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعداً نوشت:

نظر حقیر دربارهٔ این موضوع در ادامهٔ مطلب


برچسب‌ها: عفاف و حجاب

ادامهٔ مطلب
تاريخ : 93/04/10 | 19:2 | نویسنده : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |