رازی در منتهی الیه مشرق

نوشته‎ها و سروده‎های یک بانوی منتظر

رازی در منتهی الیه مشرق

نظیفه سادات مؤذّن (باران)
رازی در منتهی الیه مشرق نوشته‎ها و سروده‎های یک بانوی منتظر

 

از اینجا به وبلاگ دیگرم سر بزنید. قدمتان روی چشم.

 

پست جدید وبلاگ دیگرم : هرچه عشق است از تو شد پیدا

 

 



تاريخ : 91/04/08 | 19:4 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

کربلا منتظر ماست (2)

همه جا پر بود از حضور معصومانه‎ی کودکان.

صحنه‎هایی که یاد پاهای برهنه‎ی کودکان کربلا را زنده می‎کرد و دل را به آتش می‎کشید.

و خستگی انگار معنا نداشت!

http://s6.uplod.ir/i/00486/5e1mr4a31gqo.jpg

 

در ادامهٔ مطلب چند عکس دیگر


برچسب‌ها: پیاده روی اربعین

ادامهٔ مطلب
تاريخ : 93/09/26 | 19:0 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

کربلا منتظر ماست

وقتی حسین (ع) می‎خوانَدَت، به پا رفتن سخت نیست، به سر باید رفت!

http://s6.uplod.ir/i/00483/qy24jip622ms.jpg

 

آن وقت سراپای وجودت لبخند و عشق می‎شود. خستگی بی‎معنا می‎شود.

می‎خندی: نگیر خواهر!

وقتی ملتمسانه نگاهت می‎کنم، لبخند می‎زنی و انگشت هایت را کنار هم می‎گذاری.


http://s6.uplod.ir/i/00483/2ono1amj1rc6.jpg

 

مولا! بخوان مرا!


برچسب‌ها: پیاده روی اربعین

تاريخ : 93/09/24 | 6:46 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

کنار قدم‎های جابر

انگار منم دارم می‎رم!

حلال کنید!



تاريخ : 93/09/17 | 23:19 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

معیار ازدواج دختر آلمانی

توی اتاق کارم نشسته بودم. همراه یکی از همکارا وارد شد. چهره و لهجه‎ش اونقدر خاص بود که بلافاصله بفهمم ایرانی نیست.

نشست و شروع کرد به تعریف کردن داستان زندگیش. اونقدر شیرین و شیوا صحبت می‎کرد که باورم نمی‎شد فقط 4 ساله توی ایرانه.

گفت پدرش ایرانیه و مادرش آلمانی. پدرش دوران دانشجویی توی آلمان با مادرش ازدواج کرده بود و موندگار شده بود.

گفت که مادرش به خاطر ازدواج با پدرش مسلمون شده بود. گفت که خانواده‎ش از مسلمونی فقط اسمش رو داشتن. دقیقاً با فرهنگ غربی زندگی می‎کردن.

پدرش رستوران داشت و توی رستورانش مشروب سرو می‎شد. مادرش آرایشگر بود و به زن و مرد خدمات می‎داد.

و بعد ...

ناگهان پدرش تحت تأثیر برنامه‎های شبکه قرآن قرار گرفت. از شنیدن آیات قیامت متأثّر و متحوّل شد. تصمیم گرفت قرآنی زندگی کنه و دستورات الهی رو توی زندگیش رعایت کنه.

مادرش این وضع رو قبول نکرد و از پدر جدا شد. از سه تا دختر فقط همین یه دونه رفته بود پیش باباش تا باهاش حرف بزنه و از عقایدش بیشتر بدونه. پدر موفق شده بود دخترش رو قانع کنه که حجاب داشتن ترس نداره و اسلامی زندگی کردن زندانی شدن نیست.

حالا دختر، 4 ساله که طلبه‎ی جامعة‎الزّهراست. بسیار فهمیده و معتقده. معلومه اونقدر مشتاق و آماده بوده که تا تونسته توی این 4 سال مطلب یاد گرفته و به ایمانش عمق داده. هنوز مجرّده.

وقتی همکارم ذوق‎زده از اینکه یه عروس خوب برای خودش پیدا کرده، ازش می‎پرسه : با دکتر ازدواج می‎کنی؟ می‎گه: نه. فقط باید طلبه باشه. معمّم باشه. درس خارج بخونه. و در جواب چرای متعجّبانه‎ی همکارم، با همون لهجه‎ی قشنگش جواب می‎ده:

وای! اگه شوهرم «آقا» رو دوست نداشته باشه من چی کار کنم؟!



تاريخ : 93/08/26 | 18:48 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

مکن ای صبح طلوع!



تاريخ : 93/08/12 | 23:29 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |

صدای گام‎های محرّم

دیروز با هر همسر طلبه‎ای مواجه شدم، مسافر داشت.

همه داشتند برای همسرانشان ساک می‎بستند تا راهی شوند برای «حسین» ـ علیه السّلام -

بروند و پرچم حسین ـ علیه السّلام - را برافرازند و برای مردم سوگوار محرّم از ارزش‎ها و درس‎های محرّم بگویند. بروند و پابه‌پای مردم، داغ سوزان حسین ـ علیه السّلام - را بگریند.

یکی همسر باردارش را با دختر سه ساله‎اش می‎گذارد و به خدا می‎سپارد تا 600 کیلومتر آن سوتر از رقیّهٔ سه ساله بگوید!

یکی همسر و دخترش را به پسر 13 ساله‎اش می‎سپارد و می‎رود تا ماجرای قاسم را روی منبر روستایی دوردست یادآور شود.

...

جامعة‎الزّهراء در تکاپوست. واحد اعزام مبلّغ یک لحظه خالی نمی‎شود.

صدای حزن‎آلود گام‎های محرّم، با طنین زمزمه‎وار «هل من ناصرِ ینصرنی» تمام شهر را درنوردیده است.

دلم را آماده کرده‎ام برای آمدنش.

و دلم هر وقت آمادهٔ محرّم می‎شود، پرچم «أین الطّالب بدم المقتول بکربلا» بر دست می‎گیرد و پابرهنه راهی بیابان‎های شوق می‎گردد.

با خودم می‏‎گویم: کاش به همین زودی روزی برسد که ساک همسران و فرزندانمان را ببندیم تا زودتر خودشان را برسانند به سپاه مولا ـ عجّل الله تعالیٰ فرجه الشّریف -

کاش همین جمعه ... کاش... !


موضوعات مرتبط: مناسبت ها ، انتظار
برچسب‌ها: امام حسین

تاريخ : 93/08/02 | 13:4 | به قلم : نظیفه سادات مؤذّن (باران) |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.