X
تبلیغات
رازی در منتهی الیه مشرق

رازی در منتهی الیه مشرق

نوشته‎ها و سروده‎های یک بانوی منتظر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ رازی در منتهی الیه مشرق خوش آمد می گویم ... برای سلامتی مولا (عج) صلواتی هدیه کنید


از اینجا به وبلاگ دیگرم سر بزنید. قدمتان روی چشم.

[ 91/04/08 ] [ 19:4 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

سلام دوستان.


نمی‎دانم تا کِی؛ ولی فعلاً تا مدّت نامعلومی دچار ضیق وقت شدید هستم.


گاه گاهی مطلب جدید خواهم گذاشت ولی سعادت سر زدن به نوشته‎های


بزرگواران را نخواهم داشت.


امیدوارم حلال کنید و دعا فرمایید این دوره زودتر و به خیر و خوشی به پایان برسد.


یا علی.

[ 93/01/25 ] [ 15:58 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

مولا خامنهای: فرهنگ، هوایی است که تنفّس میکنیم.

نفس نکش

بعضی وقتها واقعاً دلم میخواهد نفس نکشم! دلم میخواهد بچّههایم، اطرافیانم، هرکس که دوستش دارم نفس نکشد!

از بس که بعضی نفسها خطرناکاند!

مینشینی پای تلویزیون، یک دفعه میبینی هوای نفس کشیدنت پر شده از آلودگی رابطههای ناشایست و عاشقی‎های گناهآلود!

می‎روی سینما، میبینی هوا آلودۀ بیدقّتی‎های مفهومی و محتوایی و لفظی و تصویری است!

میروی دانشگاه به هوای اینکه کمی علم تنفّس کنی، می‎بینی هوا به جای اکسیژن دانش، از دی اکسید اختلاط‎های غیرشرعی و بداخلاقی‎های سیاسی و چه و چه پر است!

مهمانی‎ها و مراسمها غرق موسیقی و گناه و چشم و همچشمی؛ رابطهها ظاهری و ریاکارانه؛ لبخندها تلخ ... .

میروی به ...


برچسب‌ها: فرهنگ
ادامۀ مطلب

[ 93/01/20 ] [ 22:36 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]


روزها

...

روز مفقود

چه نوجوانيِ هيجان انگيزي داشتم! آن‌قدر با رفقاي هم مدرسه و هم محل، بازي و شيطنت مي‌كرديم كه از نفس مي‌افتاديم. شيطنت‌هايمان حد و مرز نداشت. از هم‌كلاسي مظلوم خودمان تا دبيري كه درسش را دوست نداشتيم و همسايه‌اي كه از سر و صداي بازي‎مان توي كوچه گلايه داشت؛ از گربۀ بيچاره‌اي كه بي‌خبر از همه جا از كوچۀ ما رد مي‌شد تا شاگرد بقّال محله و لامپ‌هاي شهرداري، جنبنده و غير جنبنده‌اي نبود كه از آزارمان در امان باشد.

چه لذّتي مي‌برديم و چه احساس غروري مي‌كرديم كه...


برچسب‌ها: گذشت عمر, یاد مرگ
ادامۀ مطلب

[ 93/01/19 ] [ 1:16 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

با اینکه زمان زیادی از ماجرای تلخ و عبرت آموز ارینب می گذرد، دوستان قدیمی کم کم باخبر شده و می شوند و بعضی ها می خواهند مطالبی را که در این باره نوشته بودم و بعد حذف کردم بخوانند.

برای ما این اتّفاق اسمی جز «فاجعه» ندارد.

درد دل هایم دربارۀ این فاجعه را برای دوستان قدیمی می گذارم تا بخوانند.

یادمان نرود برای هم دعا کنیم.


برچسب‌ها: ارمیا آکادمی گوگوش, ارینب مشایخی
ادامۀ مطلب

[ 93/01/18 ] [ 5:36 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

ضريح غربت

باز هم شب شهادت است و من باز هم مي‎­خواهم دلم را روانه كنم براي زيارت. هميشه شب‎­هاي شهادت دلم را مي‎­فرستم حرم. نجف، كربلا، سامرا، كاظمين، مشهد ... . هميشه دلم مي­‎رود و سر به ضريح مي­‎گذارد و غربت اهل بيت را ساعت‎ها ضجّه مي­‎زند. دور گنبد پرمي‎كشد و از نور فضاي حرم برايم سوغات مي‎­آورد.

بعضي شب­ها هم هست كه دلم را مي‎­فرستم بقيع. مي­‎رود و به جاي ضريح سر روي خاك مي­‎گذارد و به جاي گنبد، دور پنجره‎­هاي سبزش پرمي­‎كشد و از نور فضاي غمبار آن برايم سوغات مي­‎آورد.

ولي امشب دلم را مي­‎فرستم براي سرگرداني. فاطميّه است. فاطميّه با همۀ شهادت‎­هاي تاريخ فرق دارد. فاطميّه غريب­‎ترين شهادت تاريخ است.


 

هزاران دل سرگردان روانه شده­‎اند به مدينه. كوچه­‎هاي بني­‎هاشم شاهد رفت و آمد هزاران دل سرگردان است. بقيع آغوش گشوده است براي اشك­‎هاي سرگشته. انگار حيراني تمام عالم را به حركتي غريب واداشته است.

همۀ دل­‎ها پرمي­‎كشند به سوي گنبد سبزي كه سرزنش­‎كنان مدينه را مي­‎نگرد كه: اين بي­‎نشاني بود سزاي تنها يادگار رسول؟ اين بود اجر آن کس كه پيامبر او را پارۀ تن خود مي­‎خواند و «من آذاها فقد آذاني» برايش مي­‎گفت؟

زمين و آسمان بغض كرده‎­اند و تاريخ يك بار ديگر بر ورقي كبود مي­‎نويسد: «امسال هم فاطميّه بدون مهدي (عج) گذشت». دل­‎هاي سرگردان در صحن مسجدالنّبي، در حياط مسجدالحرام، در كوچه­‎هاي تاريك مدينه پراكنده مي­‎شوند. شايد يكي مولا را ديد و از او نشاني حرم ياس را پرسيد. شايد يكي آمد و اين قلب­‎هاي بي­‎پناه را به سايه‎سار آرامشي فراخواند.

پس ما اين همه بغض را به كجا ببريم؟ پس ما اشك­‎هاي غريبي­‎مان را بر كدام ضريح بچكانيم؟

نسيم با نوای سوگواري مي‎­وزد. از كنار هر دل كه مي­‎گذرد، پيامي را زمزمه مي­‎كند: «هر جا دلتان مي‎­شكند، قبر من آنجاست.»

پيام نسيم در فضاي مدينه پيچيده است. تمام كوچه­‎هاي دنيا از اشك­‎هاي غربت شيعه، خيسِ خيس است.

مهر89 


برچسب‌ها: شهادت حضرت زهرا, متن ادبی

[ 93/01/13 ] [ 17:12 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

زمستان است.

دنیا یخ زده.

دل‎ها یخ زده.

مغزها یخ زده.

و شعلۀ کم جان امید در گوشۀ تاریک قلب‎های خسته، رو به خاموشی است.

ای بهار دوران‎ها!

ای پرچمدار دوران پرشکوه پربهار!

بیا و دامن دامن شکوفه‎های سپید عشق را بر شاخه‎های خشک زمستانمان بباران!

بیا که دیگر زمستان هم بی‎قرار طلوع بهار است!




السّلام علیک یا ربیع الأنام


برچسب‌ها: بهار, متن ادبی

[ 92/12/29 ] [ 2:16 ] [ نظیفه سادات مؤذّن (باران) ]

[ ]

، ،